حكيم ابوالقاسم فردوسى
1360
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
بيايد مرا از بدش جان بسر * نه تن ماند ايدر نه بوم و نه بر چنين داد پاسخ خردمند مرد * كه اين خود نخستين نبايست كرد اگر شاه ايران شود دشمنت * ازو بد رسد بىگمان بر تنت وگر خون او را بريزى بدست * كه كين خواه او در جهان ايزدست چپ و راست رنجست و اندوه و درد * نگه كن كنون تا چه بايدت كرد پسر گفت كاى باب فرخنده راى * چو دشمن كنى و ز بپرداز جاى سپاه آيد او را ز ما چين و چين * بما بر شود تنگ روى زمين تو اين را چنين خرد كارى مدان * چو چيره شدى كام مردان بران گر از دامن او درفشى كنند * ترا با سپاه از بنه بر كنند [ كشته شدن يزدگرد به دست خسرو آسيابان ] چو بشنيد ماهوى بيدادگر * سخنها كجا گفت او را پسر چنين گفت با آسيابان كه خيز * سواران ببر خون دشمن بريز چو بشنيد ازو آسيابان سخن * نه سر ديد ازان كار پيدا نه بن شبانگاه نيران خرداد ماه * سوى آسيا رفت نزديك شاه ز درگاه ماهوى چون شد برون * دو ديده پر از آب دل پر ز خون سواران فرستاد ماهوى زود * پس آسيابان بكردار دود بفرمود تا تاج و آن گوشوار * همان مهر و آن جامهء شاهوار نبايد كه يك سر پر از خون كنند * ز تن جامهء شاه بيرون كنند بشد آسيابان دو ديده پر آب * بزردى دو رخساره چون آفتاب همى گفت كاى روشن كردگار * تويى برتر از گردش روزگار تو زين ناپسنديده فرمان او * هم اكنون بپيچان تن و جان او بر شاه شد دل پر از شرم و باك * رخانش پر آب و دهانش چو خاك بنزديك تنگ اندر آمد به هوش * چنانچون كسى راز گويد به گوش يكى دشنه زد بر تهيگاه شاه * رها شد به زخم اندر از شاه آه به خاك اندر آمد سر و افسرش * همان نان كشكين بپيش اندرش اگر راه يابد كسى زين جهان * بباشد ندارد خرد در نهان ز پرورده سير آيد اين هفت گرد * شود كشته بر بىگنه يزدگرد برين گونه بر تاج دارى بمرد * كه از لشكر او سوارى نبرد خرد نيست با گرد گردان سپهر * نه پيدا بود رنج و خشمش ز مهر همان به كه گيتى نبينى به چشم * ندارى ز كردار او مهر و خشم سواران ماهوى شوريده بخت * بديدند كان خسروانى درخت ز تخت و ز آوردگه آرميد * بشد هر كسى روى او را بديد گشادند بند قباى بنفش * همان افسر و طوق و زرينه كفش [ فگنده تن شاه ايران به خاك * پر از خون و پهلو بشمشير چاك ] ز پيش شهنشاه برخاستند * زبان را بنفرين بياراستند كه ماهوى را باد تن همچنين * پر از خون فگنده به روى زمين بنزديك ماهوى رفتند زود * ابا ياره و گوهر نابسود